1 باید کرد و هم نورد افق های دور باید شد
و گاه در رگ یک حرف،
خیمه باید زد.
عبور باید کرد.
صدای باد می آید، عبور باید کرد.
و من مسافرم ای باد های همواره!
مرا به وسعت تشکیل برگ ها ببرید.
مرا به کودکی شور آب ها برسانید.
و کفش های مرا تا تکامل تن انگور
پر از تحرک زیبایی خضوع کنید.
دقیقه های مرا تا کبوتران مکرر
در آسمان سپید غریزه اوج دهید.
و اتفاق وجود مرا کنار درخت
بدل کنید به یک ارتباط گمشده ی پاک.
و در تنفس تنهایی
دریچه های شعور مرا بهم بزنید
روان کنیدم دنبال بادبادک آن روز
مرا به خلوت ابعاد زندگی ببرید.
حضور هیچ ملایم را
به من نشان بدهید.
]سهراب[
برچسب:
نویسنده: حمید نوری